☆•.♥خاطرات یه بچه لیمو☆•.♥
آخ که بی حوصلگی بد دردیه ...نیس؟ گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوه! ناراحت نشینا این تازگی ها تیکه کلامم شده هــــــــــه هـــــــه؟! خو چه خبرا دیه؟هان؟بــــــــله؟ قصد دارم امروز یه بیوگرافی کامل کامل از خودم بذارم و بــــرم بدرسم خوبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟ شروع میکنیـــم: ظاهـــــــــــــــــــــــــــــر:(نخندینا قد:۱۶۴ وزن:۴۰ لاغرم.موهای یه خورده کوتاه خرمایی صاف. چشای خرمایی و ابرو های کم پشت و صورتی سفید و کم جوش.(دلت بسوزه) عادت های لبــــــــــــــــــــــــــاسی:(مادر جان معمولا لباسام توشون صورتی داره و تاپ های پشت گردنی زیاد میپوشم. اهل استین بلند نیستم(بی حیا لباس مشکی کم دارم صورتی زیاد قرمز کمی سبز اصلا......>به ندرت عادت های غــــــــــــــــــــــــــــــــذایی: کم خوراکم. اگه غذا بهم ندن اصلا ادمی نیستم گرسنه بشم. سر یخچال زیاد میرم اما منصرف برمیگردم خرت و پرت زیاد میخورم.مث بستنی پفک چیپس شکلات.... ذرت مکزیکی میمیرم براش!!! ناگت مرغ و لازانیا و پیتزا و استام بلی و ماکارونی خیلی میدوستم از فسنجون و کلم و هویج و کدو و گوشت ماهی و میگو و قرمز بدم میاد اخلاقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم:(بــــــــــــــــــــــــله شوخ.شر.شیطون.فضول.کنجکاو.پر حرف.احساساتی.خر شدنی پسر نفله کن( الاف.بیکار.عاشق اس ام اس و مزاحم شدن.(یه حالی میده) جر و بحث زیاد میکنم.زیاد میخوابم.تنهام.درس نمیخونم( معمولا تو خونه با سلفینا سرگرمم.پا کامپیوترم.پا تلفن و گوشیم. رمان هم خیلی میخونمـــــــــــــــــ>عشقی خو دیه کاری باری؟ نظر ندی الهی بمیرررررررررررررررررررررررررری خدافیـــــــــــــــــــــــــس سلامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم: دلم براتون تنگ شده. دلم واسه قدیم تنگ شده. دلم واسه بلاگم تنگ شده. چرا من نمیتونم ناراحت باشم؟ احساسم عوض شده نه؟ شاید چون بزرگ شدم. عاشقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی هم بده ها.نه؟ بــــــــــــــــــــــــــــــرو بابا!! نسیم مهسا محیا سنیوریتا ریحون فایزه!!!!!!!!!!!! آخ کجـــــــــــــــــــــــایین؟ هان؟ دلم گرفته خدا دوستـتون دارم. ۱ ماه نمیام امتحــــــــــــــــــــــــــــان دارم اه......بدم میاد از درس کوفتیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی کاش الان تابستون بود کاش الان ۷ سالم بود کاش کاش کاش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خفه شو احمق . ۱۰۰ سال نمیای وقتی هم میای دلشون میگیره کــــــــــــــــــــه! باشه بابا بعدا میام که شاد باشم شابد زندگیم عوض شه. بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای نه ولش بذار لیموییی باشیم. خدافسینگا۱ حوصله جشن ندارم. حسابی افسرده شدم. دیگه اون هانی قدیم نیستم. شاد نیستم. رمان میخونم و گریه میکنم. نمیدونم چمه. کمکم کنی.........................................! امتحانامون کم کم شروع میشه و حس درس خوندن ندارم. تازه امسال امتحان تیزهوشان هم دارم. برام دعا کنین قبول شم. ۷ خرداده. کاری باری؟ بای بایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی وای باورتون میشه؟من که باورم نمیشه....... من اومدم.... من برگشتم... کی فکرشو میکرد؟... فک کنم دیه منو فراموش کرده باشید... منم... لیمو......لیمو کوچولو........خوب واضح تر بگم هانــــــــــــــــــــیه دلتون واسم تنگم شده بود؟نه؟واقعا نه؟ ای نامردااااااااااااااا ااااااااااااا......شده بود؟خو پس حالا اشتی... راستش توی این مدت که نبودم اتفاقای زیادی افتاد... چون خیلی زیادن من خلاصشونو براتون میگم: ۱.سلفینا خیلی بزرگ شده ۲.من ۱۵ ساله شدم ۳.قد بلند تر شدم و موهام بلند شدن ۴.بلاگفام ۲ ماه خراب بود ۵.مامانم کمر درد گرفته ۶.واسه عید اومدیم کرمان به دیار خودمون ۷.پنج روز از عیدو مشهد بودیم ۸.سیزده بدر رو رفتیم باغ شازده ماهان ۹.الانم کرمانم و معلوم نیس برگردم زاهدان بلاگفا درست باشه ۱۰.مرد ۲۰۰۰ چهره چه باحالهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ۱۱.دلم براتون تنگیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده بود نامردااااااااااااااا!!!! ۱۲.الان دارم پیامک از دیار باقی رو میبینیم. ۱۳.مشهد خیلی هوا سرد بود+ کمی بارانی ۱۴.گربمون حاملست.سالی دوبار حامله میشه. ۱۵.تموم شد حرفام خو دیه چه خفر............؟ راستی عیدتون مفالکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک خو دیه شاید بازم تونستم بیام. فردا حرکت میکنیم میایم زاهدان..................! نمیــــــــــــــــــــــــــخوامممممممممممممم وای ننم داره داد میزنه که برمممممممممممم. پیکمم حل نکردم تازه کلی چیز دیه هم هس که باید حل کنم. بــــــــــــــــــــــــــــــــا بـــــــــــــــــــــــــای سیلوم بروبکس عجق: چه خفل؟خوفین؟ منم خوفم سلفی هم خوفه. دیروز سلفی یه کار خفن کرد. اومده بود دمه در قفس داشت مث همیشه سعی میکرد بیاد بیرون. یهو دیدیم که داره حرکات موزون از خودش در میاره دست و پا میزد. من و مامی فک کردیم عصبانی که چرا ما نمیاریمش بیرون. اومدم دم قفسش که باهاش بازی کنم دیدم دستش لای در مونده. در رو باز کردم اونم دستشو کشید بعد من خیال کردم که خوب دیه تموم شد. یهو تا داشت راه میرفت دیدم قفسش خونی شده!!! وایی ی ی ی ی !دستش کبود شده بود و خون میومد. تا دیدم اینجوری شده زدم زیر گریه گفتم این دیه خون زیاد رفته ازش میمیره. من که غش کردم.مامانم اومد قفس رو تمیز کرد. بعد به زور اومدیم دستشو با دستمال پاک کردیم. دیه مشکلی نداشت قشنگ راه میرفت و از میله های قفسش تاب میخورد. خیلی گریه کردم هنوز سرم درد میکنه. طفلکیی!!!!!!!!!!!!!! تازه اونفد ترسیدم سریع به بهار جون اس دادم اما جواب نداد. خو دیه این هم از این. راستی ی ی ی ی ولنتاین مبارک عجق های من. مواظب خودتون باشید نظر ندید نامردید. این دفه میخوام نظرا زیر ۴۰ نباشه. باشه کاری ندرین؟قربوستون خدافیس!!!!!!!!!!!!!



)
)
)

![]()
)
).زیاد عاشق میشم بعد یادم میره.ولگرد نیستم.
)اه اه اه!!!!!!!!؟؟؟؟؟




![]()
ها ها ها این حرفا به تو نمیاد بچه. ![]()

![]()
![]()
+حرفایی که دارم![]()
![]()
الان ۱۴ سالشه
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!![]()


